ميرزا حسن حسينى فسايى

558

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

تفويض ركنى از اركان كعبه رسانيدند و حضرت شاهنشاه در جواب آن مكتوب مرقوم داشت كه قبل از آنكه پادشاهى ايران‌زمين به سلاطين تركمان اختصاص يابد ، بعضى از ممالك روم و هند و تركستان داخل حوزه « 1 » مملكت آن طبقه بود و بعد از آنكه به اقتضاى تقدير سلطنت - ايران به سلاطين صفويه انتقال يافت و در عهد آنها بلخ و توابع آن در تصرف اوزبك و كابل و توابع آن به تصرف هند و عراق عرب و دياربكر و بعضى از آذربايجان در تصرف دولت روم درآمده است چنان كه متون تواريخ به آن مشحون است و حدود و سنورى « 2 » هم كه ميانه خاقان مغفور امير تيمور و اجداد خلدمكين آن پادشاه سليمان نگين قرار يافته ، معلوم است « 3 » و در مغان كه به تأييد ايزدى بر اورنگ سلطنت ايران جلوس نموديم ، معهود ضمير داشتيم كه انشاء اللّه تعالى ممالك موروثى كه در تصرف سلاطين اطراف است ، انتزاع و استرداد شود سواى ممالك متصرفى دولت روم كه اولا آن حضرت را به قبول تكليف امورات خمسه تصديع دهيم هرگاه صورت حصول يابد فهو المطلوب و چون غرض اصلى ما نظم سررشتهء ايليت است ، البته در باقى مواد ، مضايقه نخواهد بود « 4 » و ملك و مملكت فيما بين ، جدائى نخواهد داشت و هرگاه مقرون به قبول نگردد مكنون‌مآل را نگاشته لوحه اعلان سازيم و در عالم دوستى و برادرى توقع داشتيم كه امور خمسه ، چون متضمن اصلاح حال مسلمانان است و آن حضرت نيز خليفه اسلام بودند بر وجه اتم و اكمل ، فيصل يابد و آن مطلب در عقدهء تعويق نماند « 5 » و چون ميانه دور و نزديك حرفى گفته‌ايم به طلب حرف خود عازم روم مىباشيم و اميدوار هستيم كه انشاء اللّه تعالى بعد از ورود به آن سرزمين و در عالم مهمان‌نوازى از طرف قرين الشرف آن دولت عليه ، امور معهوده ، دريغ نگردد « 6 » ، پس افنديان رومى را رخصت انصراف فرموده ، روانه مقصد شدند و هرچند در صحراى مغان به نحوى كه سابقا نگاشته شد ، شناعت سب و رفض را خاطرنشان اهالى ايران كرده ، ايشان هم طوعا او كرها ، خريدار آن كالا شدند ، درين اوقات براى مزيد تأكيد به تجديد حكم مؤكد و فرمان تجديد خطاب به همگى اهالى ايران از حد دربند الى منتهاى كابل و پيشاور به اين مضمون صادر گرديد كه ؛ « 7 » بيگلربيگيان عظام و حكام كرام و سادات عالىمقام و علما و فضلاى كروبى احتشام و اهالى شرع مبين و واقفان مسالك حق و يقين و كلانتران و كدخدايان و رؤسا و قاطبه قاطنين « 8 » ممالك محروسه شاهنشاهى و مستظلان « 9 » قصر بىقصور دولت ابدمدت ظل اللهى به مكارم بىدريغ خاقانى و عنايات از حد افزون قاآنى اميدوار بوده ، بدانند كه در شوراى كبراى صحراى مغان در حينى كه جمهور انام و كافه خاص و عام ايران ، از نواب همايون ما ، استدعاى قبول

--> ( 1 ) . در متن : ( حوزه آن ) ، با توجه به جهانگشاى نادرى ، ص 371 ، تصحيح شد . ( 2 ) . سنور ( به كسر اول ) به معنى سرحد و مرز است . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 20 ، 417 ، 496 . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 371 . ( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 371 . ( 5 ) . در متن : ( بماند ) . ( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 372 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 372 . ( 8 ) . قاطن : خادم ، خدمتگار ، متوطن و اقامت‌كننده در جائى . ( 9 ) . مستظل : پناه‌جوينده به سايه ، كسى كه خود را در تحت حمايت كس ديگرى قرار دهد .